تبليغاتX
جوجه کلاغ سفید
صدای پایِ بلوغ.
زن می‌شوی و عبور می‌کنی.
*
کفش‌های تق‌تقی‌ات را بردار. زن شده‌ای و دردهایِ تو می‌آفریند..
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 17:26 توسط نفیس |

اگر روزی پیِ من گشتی، هر جا دلت تنگ شد بایست. زیرِ پایت را نگاه کن و به مورچه‌ای که قطعن همان دور و برهاست سلام کن..
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:39 توسط نفیس |

قرار بود چه کند؟ کسی را ببیند؟ کسی را دیگر نبیند؟ بماند؟ برود؟ نماند؟ چه سیاه بود شب.. شبِ نازکِ بی‌پولک.. و صدای خیسِ پاهاش رویِ سنگفرش‌ها. شاید باید بیدار می‌شد، رها می‌شد. شاید باید نمی‌خوابید.. می‌توانست رها شود از همهٔ فکرهایِ سخت؟ چه بپوشد؟ اندام نحیف و شکستنی‌اش را با چه باید می‌پوشاند؟ با دلهره‌هایش، اشک‌هایِ سبز و سیاهش، و با قدم‌های سرد و یخ‌زده‌اش رفت..
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 13:12 توسط نفیس |


جانمازت را که آب کشیدی
نماز بخوان برایم

زیرِ باران..
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:53 توسط نفیس |

دیدِ پرنده‌ای‌ات برای بزرگ‌بودنِ توست
نگاهِ مورچه‌ای‌ام را ببخش.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:18 توسط نفیس |